كاربر گرامی به تکسیس.کام خوش آمديد، جهت استفاده از تمامی امكانات سايت عضو شويد. جهت عضويت اينجا كليك كنيد.


  • تبلیغات

سیاوش کسرایی

شعرای بزرگ و آثار آنها و سرگذشت و زندگیشان

مديران: دختر شهر باران

سیاوش کسرایی

پستتوسط Prancess f@myk » سه شنبه بهمن 20, 88 2:14 pm

حکایت مردی که نه می گفت :


بود در کشور افسانه کسی



شهره در نه گفتن


نام می خواهی ؟



نه


کام می جویی ؟


نه

تو نمی خواهی یک تاج طلا بر سر ؟


نه

تو نمی خواهی از سیم قبا در بر ؟


نه

مذهب ما را می دانی ؟



نه

خط ما می خوانی آیا ؟



نه

نه ‚به هر بانگ که بر پا می شد


نه ‚به هر سر که فرو می آمد



نه ‚به هر جام که بالا می رفت


نه ‚به هر نکته که تحسین می شد



نه ‚به هر سکه که رایج می گشت


روزی ایینه به دستش دادند

می شناسی او را ؟


آه آری خود اوست



می شناسم او را



گفته شد دیوانه است


سنگسارش کردند

:gol:
:gol: :gol:
اما چه رنجی است

لذت ها را تنها بردن
و
چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و
چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
مدیر سابق
مدیر سابق
نماد کاربر
Prancess f@myk
 
پست ها: 65
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن 17, 88 12:18 am
موقعيت مکاني: رشت
سپاسگذاری کرده اید: 387 مرتبه
سپاسگذاری شده: 252 مرتبه در 65 پست
میزان اعتبار: 0
 
کاربران زیر از کاربر محترم Prancess f@myk به خاطر این پست سپاسگذاری کرده اند
satlover (سه شنبه بهمن 20, 88 2:40 pm), دختر شهر باران (چهارشنبه بهمن 21, 88 7:23 pm), mshb (جمعه بهمن 23, 88 6:55 pm), Mostafa (پنجشنبه مرداد 14, 89 11:23 pm)

Re: سیاوش کسرایی

پستتوسط Prancess f@myk » سه شنبه بهمن 20, 88 2:22 pm

[size=2][size=3]سیاوش کسرایی[/size][/size]
[size=2]5 اسفند 1305 هشت بهشت اصفهان - 19 بهمن 1374 وین[/size]

[size=2]از شاعران معاصر ایران است

.[/size]

[size=2]سیاوش کسرایی زاده ۱۳۰5 در اصفهان است. وی سرودن شعر را از جوانی آغاز کرد.[/size]

[size=2]شاهکار او منظومه آرش کمانگیر است. وی از شاگردان نیما بود که به او وفادار ماند.ضمن آنکه سالیان دراز در حزب توده فعال بود و در کنار شعر به مسایل سیاسی نیز می پرداخت. به همین دلیل گروهی او را شاعری مردمی می‌نامیدند. بسیار زود به همراه خانواده اش به پایتخت آمد.[/size]

[size=2]او در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران درس خواند و علاوه بر فعالیت‌های ادبی و سرودن شعر، عمری را به تکاپوهای سیاسیگذراند. اما سرانجام، ناگزیر از مهاجرت شد و دوازده سال پایانی زندگی اش را ابتدا در کابل و سپس در مسکو بسر برد.[/size]

[size=2]وی سال‌های پایانی عمر خویش را دور از کشور محبوب خود و در تبعید در اتریش و شوروی گذراند؛ وی در سال ۱۳۷۴ به دلیل بیماری قلبی در وین، پایتخت اتریش در سن ۶۹ سالگی بر اثر بیماری ذات الریه زندگی را بدرود گفت و در گورستان مرکزی وین (بخش هنرمندان)به خاک سپرده شد

.[/size]

[size=2]در میان اشعار وی منظومه آرش کمانگیر از لحاظ اجتماعی و به سبک حماسه سرایی و شعر غزل برای درخت از لحاظ سبک و محتوا درخشش خاصی دارند.

[/size]
اما چه رنجی است

لذت ها را تنها بردن
و
چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و
چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
مدیر سابق
مدیر سابق
نماد کاربر
Prancess f@myk
 
پست ها: 65
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن 17, 88 12:18 am
موقعيت مکاني: رشت
سپاسگذاری کرده اید: 387 مرتبه
سپاسگذاری شده: 252 مرتبه در 65 پست
میزان اعتبار: 0
 
کاربران زیر از کاربر محترم Prancess f@myk به خاطر این پست سپاسگذاری کرده اند
satlover (سه شنبه بهمن 20, 88 2:40 pm), دختر شهر باران (چهارشنبه بهمن 21, 88 7:23 pm), mshb (جمعه بهمن 23, 88 6:55 pm), Mostafa (پنجشنبه مرداد 14, 89 11:23 pm)

Re: سیاوش کسرایی

پستتوسط Prancess f@myk » سه شنبه بهمن 20, 88 2:57 pm

[size=3]سکه
خاطرم دریای پر غوغاست
یادتو چون سکه یی سیمین رها بر آب این دریاست.
خاطره دریا پریشان است
سینه ی دریا پر از تشویش توفان است
دست من در موج و چشمم سوی ساحل هاست
قلب من منزلگه دلهاست
نه بر این دریا سکونی
نه به ساحل ها چراغ رهنمونی
کی بر آید از افق شمع بلند آفتابم؟
تا درنگ آرم دمی
تا بیاسایم کمی
تا در این امواج یادی،یادگاری را بیابم.
ای دریغا...
سربه سر موج است و گرداب است یا غرقاب
سکه ی سیمین فروتر می رود در آب.[/size]
اما چه رنجی است

لذت ها را تنها بردن
و
چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و
چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
مدیر سابق
مدیر سابق
نماد کاربر
Prancess f@myk
 
پست ها: 65
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن 17, 88 12:18 am
موقعيت مکاني: رشت
سپاسگذاری کرده اید: 387 مرتبه
سپاسگذاری شده: 252 مرتبه در 65 پست
میزان اعتبار: 0
 
کاربران زیر از کاربر محترم Prancess f@myk به خاطر این پست سپاسگذاری کرده اند
satlover (سه شنبه بهمن 20, 88 4:04 pm), دختر شهر باران (چهارشنبه بهمن 21, 88 7:23 pm), mshb (جمعه بهمن 23, 88 6:55 pm), Mostafa (پنجشنبه مرداد 14, 89 11:23 pm)

Re: سیاوش کسرایی

پستتوسط Prancess f@myk » جمعه بهمن 22, 88 1:38 am

تشویش



سنگين نشسته برف



غمگين نشسته شب


اندوه من به دل


تشويش من به لب


آتش اگربميرد


آتش اگر که سايه به صحرا نيفکند


در راه گرگ ها به قافله ها مي زنند باز


سيماي بي نوايي و بي برگ باغ ها

بانگ کلاغ ها
اما چه رنجی است

لذت ها را تنها بردن
و
چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و
چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
مدیر سابق
مدیر سابق
نماد کاربر
Prancess f@myk
 
پست ها: 65
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن 17, 88 12:18 am
موقعيت مکاني: رشت
سپاسگذاری کرده اید: 387 مرتبه
سپاسگذاری شده: 252 مرتبه در 65 پست
میزان اعتبار: 0
 
کاربران زیر از کاربر محترم Prancess f@myk به خاطر این پست سپاسگذاری کرده اند
satlover (جمعه بهمن 23, 88 11:31 am), mshb (جمعه بهمن 23, 88 6:55 pm), دختر شهر باران (سه شنبه اسفند 4, 88 1:20 pm), Mostafa (پنجشنبه مرداد 14, 89 11:24 pm)

Re: سیاوش کسرایی

پستتوسط Prancess f@myk » جمعه بهمن 22, 88 1:47 am

کرانه عظيم دوست داشتن

همچو دانه هاي آفتاب صبح

کز بلند جاي کوه

پخش مي شود به وي جنگل بزرگ

و تمام مرغهاي جنگل بزرگ را

در هواي دانه ها ز لانه ها

مي کشد برون

نگاه تو

مرا ز مرغهاي راز

مي کند تهي

همچو گربه اي پناه آوريده گرد من

مي خزي و چون پلنگ

مي نشيني عاقبت برابرم

و مرا نگاه سخت سهمناک تو

رام مي کند

خواب مي کند

کم کمک به سوي داغگاه مهر مي برد

همچو موجهاي تشنه خو که مي دوند

رو به سوي آفتاب پاي در نشيب

در غروبهاي سرخ و خالي و خفته

دل به گرمي نوازش نگاههاي خسته تو مي دهم

سر به ساحل تو مي نهم

اي کرانه عظيم دوست داشتن

اي زمين گرمسير

آخرین ویرایش توسط Prancess f@myk درجمعه بهمن 22, 88 2:00 am, در کل این پست 2 بار ویرایش شده.
اما چه رنجی است

لذت ها را تنها بردن
و
چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و
چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
مدیر سابق
مدیر سابق
نماد کاربر
Prancess f@myk
 
پست ها: 65
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن 17, 88 12:18 am
موقعيت مکاني: رشت
سپاسگذاری کرده اید: 387 مرتبه
سپاسگذاری شده: 252 مرتبه در 65 پست
میزان اعتبار: 0
 
کاربران زیر از کاربر محترم Prancess f@myk به خاطر این پست سپاسگذاری کرده اند
satlover (جمعه بهمن 23, 88 11:31 am), mshb (جمعه بهمن 23, 88 6:55 pm), دختر شهر باران (چهارشنبه بهمن 28, 88 11:55 am), Mostafa (پنجشنبه مرداد 14, 89 11:24 pm)

Re: سیاوش کسرایی

پستتوسط Prancess f@myk » جمعه بهمن 22, 88 1:50 am

چه بگويم ؟

غصه نانم امان ببريده است

و تو تکرار کنان

آه از عشق هم آخر سخني بايد گفت

چه بگويم از عشق ؟

من که صد ر به ادب بگشودم

و دو صد پند پدر وار مرا

به سوي بيکاري سوقم داد

به سوي بيعاري

چه بگويم با عشق ؟

يک شماره تلفن

که حروفش همه در دفتر من ساييده

و نشان و نام صاحب آن

زير صدها خط درخواست ز هم پاشيده است


اما چه رنجی است

لذت ها را تنها بردن
و
چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و
چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
مدیر سابق
مدیر سابق
نماد کاربر
Prancess f@myk
 
پست ها: 65
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن 17, 88 12:18 am
موقعيت مکاني: رشت
سپاسگذاری کرده اید: 387 مرتبه
سپاسگذاری شده: 252 مرتبه در 65 پست
میزان اعتبار: 0
 
کاربران زیر از کاربر محترم Prancess f@myk به خاطر این پست سپاسگذاری کرده اند
satlover (جمعه بهمن 23, 88 11:31 am), mshb (جمعه بهمن 23, 88 6:56 pm), دختر شهر باران (چهارشنبه بهمن 28, 88 11:55 am), Mostafa (پنجشنبه مرداد 14, 89 11:24 pm)

Re: سیاوش کسرایی

پستتوسط Prancess f@myk » جمعه بهمن 22, 88 2:02 am

خانه انسان

آسمان
لانه مرغ خيال
و زمين
خانه انسان است
آسمان با همه بازي خالي است
و زمين با همه تنگي ها پر
اما چه رنجی است

لذت ها را تنها بردن
و
چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و
چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
مدیر سابق
مدیر سابق
نماد کاربر
Prancess f@myk
 
پست ها: 65
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن 17, 88 12:18 am
موقعيت مکاني: رشت
سپاسگذاری کرده اید: 387 مرتبه
سپاسگذاری شده: 252 مرتبه در 65 پست
میزان اعتبار: 0
 
کاربران زیر از کاربر محترم Prancess f@myk به خاطر این پست سپاسگذاری کرده اند
satlover (جمعه بهمن 23, 88 11:31 am), mshb (جمعه بهمن 23, 88 6:56 pm), دختر شهر باران (چهارشنبه بهمن 28, 88 11:55 am), Mostafa (پنجشنبه مرداد 14, 89 11:24 pm)

Re: سیاوش کسرایی

پستتوسط mshb » جمعه بهمن 23, 88 6:57 pm

تا حالا نشنیده بودم اسم این شاعر رو ولی واقعا زیبا سرودن...

ممنون Prancess f@myk
| |


___________

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وين عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاين دم که فرو برم برآرم یا نه
مدیریت
مدیریت
نماد کاربر
mshb
 
پست ها: 4526
تاريخ عضويت: پنجشنبه بهمن 17, 87 3:53 pm
موقعيت مکاني: شهسوار
سپاسگذاری کرده اید: 6240 مرتبه
سپاسگذاری شده: 6069 مرتبه در 2687 پست
میزان اعتبار: 0
 
کاربران زیر از کاربر محترم mshb به خاطر این پست سپاسگذاری کرده اند
satlover (جمعه بهمن 23, 88 7:32 pm), Prancess f@myk (سه شنبه بهمن 26, 88 2:38 am), دختر شهر باران (چهارشنبه بهمن 28, 88 11:55 am), Mostafa (پنجشنبه مرداد 14, 89 11:24 pm)

Re: سیاوش کسرایی

پستتوسط Prancess f@myk » سه شنبه بهمن 26, 88 2:44 am

درخانه دوست

دل تا ز صبا شنيد افسانه دوست



از سينه هوا گرفت زي خانه دوست


تا شمع بلندش به افق روشن شد


جان پر نکشيد جز به پروانه دوست


زان خانه که خون عاشقان مي ريزد



رفتيم برادران به کاشانه دوست



اندوه نهفته از نگاه دشمن



گفتيم که سر نهيم بر شانه دوست


زنجير مياوريد و تهمت مزنيد


بس باد بگوييد که : ديوانه دوست


پيمانه همان بود که با دوست زديم



پيمان نشکستيم ز پيمانه دوست



مرغي که هزار دام دشمن بدريد



بنگر که چه دل خوش است با دانه دوست



ما قصه نبرديم به پايان و شب است


با باده سحر کن تو به افسانه دوست


اما چه رنجی است

لذت ها را تنها بردن
و
چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و
چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
مدیر سابق
مدیر سابق
نماد کاربر
Prancess f@myk
 
پست ها: 65
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن 17, 88 12:18 am
موقعيت مکاني: رشت
سپاسگذاری کرده اید: 387 مرتبه
سپاسگذاری شده: 252 مرتبه در 65 پست
میزان اعتبار: 0
 
کاربران زیر از کاربر محترم Prancess f@myk به خاطر این پست سپاسگذاری کرده اند
mshb (سه شنبه بهمن 27, 88 9:09 am), satlover (سه شنبه بهمن 27, 88 2:54 pm), دختر شهر باران (چهارشنبه بهمن 28, 88 11:55 am), Mostafa (پنجشنبه مرداد 14, 89 11:24 pm)

Re: سیاوش کسرایی

پستتوسط Prancess f@myk » سه شنبه بهمن 26, 88 2:48 am

قصه مردآوازوگل



دل نمي گيرم از آن مرد خوش آواز که در هر ديدار



همره هر آوا



که در آن غم به پريخانه رويا مي رفت


بر سر ما مي ريخت



گونه گون گل بسيار



رشک بردند حسودانپليد



ره بر او بگرفتند



و به ترفندي آواز از او دزديدند



و به جاي گل سنگين دهلي دادنش



که به آساني نتواند هر جاي کشيد



اينک آن گنگ بي آواز که لنگان برمي دارد گام



هر چه بر طبل گران مي کوبد



خلق مبهوت بر او مي نگرد از هر سو


من ز هر ضربه اش اما هر دم مي شنوم



آن غم انگيز و گل افشانه نوايي که مي آورد مرا در تک وپو


او نمي خواند ديگر آري



من به جان نعره کشان مي خوانم نغمه او


اما چه رنجی است

لذت ها را تنها بردن
و
چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و
چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
مدیر سابق
مدیر سابق
نماد کاربر
Prancess f@myk
 
پست ها: 65
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن 17, 88 12:18 am
موقعيت مکاني: رشت
سپاسگذاری کرده اید: 387 مرتبه
سپاسگذاری شده: 252 مرتبه در 65 پست
میزان اعتبار: 0
 
کاربران زیر از کاربر محترم Prancess f@myk به خاطر این پست سپاسگذاری کرده اند
mshb (سه شنبه بهمن 27, 88 9:10 am), satlover (سه شنبه بهمن 27, 88 2:54 pm), دختر شهر باران (چهارشنبه بهمن 28, 88 11:55 am), Mostafa (پنجشنبه مرداد 14, 89 11:24 pm)

بعد

بازگشت به مشاهیر و آثارشان

چه کسي حاضر است؟

کاربراني که در اين انجمن حضور دارند : بدون کاربر جديد و 1 مهمان